مرا همراهي كن
با تو بودن آرامم مي كند
همه لحظه هاي خاموشي
هاله اي از نور مرا فرا مي گيرد
پرواز بدون بال
غوطه ور شدن و باز به اوج رسيدن
چه خيال انگيز، وهم انگيز و شورآفرين
شعر از فرح اقبالي
بارقه ای از امید در دلم جوانه زده
مرا به صبر و تحمل ترغیب می کند
در تمام سالهای گذشته به دور دست ها نگریستم
آیا کور سویی می آید

آیا افق های روشن نمایان خواهد شد
انسان به امید زنده است
تنها تک شاخه ای بر درخت وجود باقی مانده
حیرت و عصیان سر و پای وجودم را تسخیر کرده
لحظه ای مرا به خود وا نمی گذارد
از این همه پایداری تعجب می کنم
نمی دانم این از خود گذشتگی است
ارزش این همه سال زجر و سکوت را دارد ؟
چه باید کرد ؟
چگونه اندیشید ؟ ما خود را گم کرده ایم
در این گمگشتگی دورانیم
لبخند بی معنی به هم تقدیم می کنیم
دست هایمان گرمی ندارد
چشمهایمان بی رمق
در پی یافتن هم گم شده ایم
راهها دشوار مسیر نا امن موانع بیشمار
فرح اقبالی
اول مي روید شهرستان تالش تو استان گيلان ... بعد اسالم و جاده ي اسالم خلخال بعد جاده
البته بعضي وقتا هم فقط مه داره و هيچي ديده نميشه
حدود 20 كيلومتر كه رفتين ميرسين به يه جاده ي فرعي كه اولش تابلو زده نهالستان پيرسون ... برين اون تو
يه نيم ساعت بايد ماشين رو بزارين يه كنار و برين تو جنگل چند ساعتی كه رفتين ديگه
( تنهايي يه نموره ترسناكه)
بعدش ميرين بالا و بالا و بالا تا اينكه جنگل تموم بشه و برسين به مراتع
بازم ادامه بدين و برين بالا و بالا و بالا تا اينكه برين تو ابرا و ديگه هيچي ديده نشه
همينجوري ادامه بدين و برين و برين و برين و برين تا اينكه برسين اون بالا و بهو با خودتون بگين اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ
و بلكه هم مااااااااااااااااااا
و بعد يه نفس عميق ميكشين
از تو گفتن تمامی نداره از نگاهت شنفتن
از لبانت دیدن دو گونه ات چلچراغ
واسه دل عاشق من یک سئوال بی جواب
یک روز از روزا می آیم سراغت می گذرم از هست و نیست
با دو دست آشتی می کنم پونه صحرای وجودم سبز خواهد شد .
گل خواهم داد بی شکیبم بیا که انتظار بی پایان است
امان از دست تو اشکهایم جاری است
کم دارم دست مهربانت را من مانده ام و رویایت
بهترین ایام با تو بودن در کنارت نفس کشیدن
نهایت آرزوی من است
شعر از فرح اقبالی
تو زندگي لحظه هايي هست که احساس مي کني دلت واسه يکي تنگ شده
اونقدر که دلت مي خواد اونارو از روياهات بگيري و واقعا بغلشون کني
وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه
ولي اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه مي کنيم که اون دري رو نمي بينيم که واسمون باز شده
دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند
دنبال ثروت نرو، چون براحتي از کفت ميره
دنبال کسي برو که خنده رو رو لبت ميشونه
چون فقط يه لبخند ميتونه کاري کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه
اوني رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه
خوابي رو ببين که آرزوشو داري
اونجايي برو که دلت مي خواد بري
اوني باش که دلت مي خواد باشي
چون تو فقط يه بار زندگي مي کني
و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري
بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه
اونقدر تجربه که قويت کنه
اونقدر غم که انسان نگهت داره
و اونقدر اميد که شادت کنه
شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن
اونا فقط از چيزايي که سر راهشون مياد بهترين استفاده رو مي کنن
روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه
تو نميتوني تو زندگي پيشرفت کني مگه اينکه اجازه بدي خطاها و رنجهاي روحي گذشتت از ذهنت بره
وقتي به دنيا اومدي، گريه مي کردي
و هر کسي که اطرافت بود مي خنديد
يه جوري زندگي کن که آخرش
تو کسي باشي که ميخندي و هر کسي که اطرافته گريه کنه
لطفا اين پيغامو واسه همه کسايي بفرست که واست يه معنايي دارن (من که اين کارو انجام دادم)
واسه اونايي که يه جورايي تو زندگيت پا گذاشتند
واسه اونايي که تو رو ميخندونن وقتي که بهش نياز داري
واسه اونايي که باعث ميشن بخش روشنتر قضايا رو ببيني
وقتي که واقعا دلتنگي
اگه نفرستادي، نگران نباش
هيچ اتفاق بدي واست نميفته
تو فقط فرصت اينو از دست ميدي که
روز يه نفرو با اين پيغام روشن کني
سالها رو نشمر ـ ـ خاطره ها رو بشمر...
مقياس عمر تعداد نفسهايي نيست که فرو ميبريم
بلکه لحظه هاييست که نفسمونو بيرون ميديم
پنجره ها را باز کنید
دیوارها را بشکافید تا فاصله ها کم شود
راه را کم کنید تا لحظه دیدار فرا رسد
دل را از عشق سیراب کنید تا به یگانگی برسید
محبت را به هم ارزانی کنید تا به آرامش برسید
محبت کلید دلهای قفل شده است
محبت رمز حیات است
(شعر از فرح اقبالی )
قدر سرو عزیزم با ملاحت از ایشتن عاشقم نیمه ظرافت
تی ویندرو تب و لرزم بگتی دوا و درمونم تیش در حقیقت
چشم گریان دلم آواره منده نه درمان پیدا به نه چاره منده
همه سفر اشین او من به منزل چمه چشون ایشتی رو کور منده
کس مردمان بی کس دل غمگین
مزه امید نارس شب سنگین
صفای سفره خالی نون گندم
چشای بارونی ما اشک مردم
فدای رنگ و لعابت چشمه شعر و شرابت
قدمای خوش رکابت بردنم منو به خونه
خونه کوچیک و تاریک نموره سقف دلش میچکه باریک
میریزه رو دلای خسته مهمون مهمون دو روزه دلتنگی هامون
بلدم رنگو ببینم میتونم دردو بچینم
دوست دارم خواستنیامو تو سراب تو ببینم
بسه مه درد نداشتن تو دلم مزرعه کاشتن
توش یه مشت گندم گذاشتن واسه بی کسی هامون !
دل نازک دل پنبه دل بی دل دل زخمه
زخمه دل به تو هدیه سر سفره دلامون
ندونستم دل هلاکه دل هلاکه سینه چاکه
عشق پاک مال ماها بود بودن نبوده ها بود
اون اومد قصه بخونه واسه دلم بمونه
زنگ رفتن زنگ مردن خوردش و شدش بهونه
واسه رفتن ماها واسه دفن چراها
۱. کوچاندن ترک زبانان از سوی حاکمان ایرانی همچون دوره شاه عباس یکم و نادرشاه که با هدف جلوگیری از شورش تالشان به مناطق اسکان این قوم صورت گرفت.
۲. پس از جنگهای ایران و روس، روسها با هدف چیرگی بر سرزمین تالش شمالی به کوچاندن قومهای گوناگون از جمله ترک زبانان اقدام کردند.
۳. از دوره صفویان به این سو، بیشینه فرمانداران نواحی گوناگون تالش از ترک زبانان بودند و در گسترش این زبان کوشش میکردند. افراد بانفوذ تالش نیز برای رونق کار خود مخالفتی با گسترش زبان ترکی نداشتند.
۴. بی علاقگی تالشان به امور بازرگانی موجب شد، بازرگانان بزرگ، خرده پا و دوره گرد از مناطق ترک زبان به سوی سرزمین تالش سرازیر شوند و پس از آشنایی با شرایط اقلیمی، به صورت دائمی در منطقه نشیمن گرفته و حتی به برپایی مغازه اقدام کنند. در اواخر سده نوزدهم همه اهالی ویلکیج به زبان ترکی صحبت میکردند و به تالش ترک مشهور شده بودند.
۵. پس از سقوط اصفهان در سال ۱۱۳۵ ق. تا به تخت نشستن آقامحمد خان در سال ۱۲۱۰ ق. یک دوره ۷۵ ساله هرج و مرج و آشفتگی همراه با کشت و غارت طی شد که جمعیت ایران را با کاهش روبرو ساخت. در طاعون ۱۲۴۶ ق. / ۱۸۳۰ ترسایی و سال ۱۲۵۰ ق. دو سوم جمعیت تالش هلاک شدند و این سرزمین برای رفع نیاز متوسل به نیروی کار همسایه شد. از سال ۱۲۵۶ ق. / ۱۸۴۰ ترسایی سالانه 27 هزار نفر نیروی کار از بیرون از گیلان آمدند که کمابیش همه آنها ترک بان بودند. مهاجرت گروهی یا فردی به این منطقه به سبب تنگی گذران زندگی و نشیمن گزینی دائمی آنها بافت تالشی منطقه را به هم ریخت.
۶. آسیب پذیری زبان تالشی که فاقد الفباست موجب شد که به راحتی زیر رخنه زبان ترکی آذری که در دبستانها و دبیرستانها، مطبوعات، رسانه ها و ادارات دولتی تالش شمالی رایج شد قرار گیرد. پشتیبانی شدید حاکمیت موجود در تالش شمالی از گسترش زبان ترکی و محو آثار تالشی در توقیف و عدم انتشار هرگونه اثری از این زبان در به سستی کشانیدن زبان تالشی به شدت مؤثر بوده است.
۷. گسترش زبان ترکی با گرایشهای مذهبی همراه بوده است، در نتیجه ایستادگی در برابر این هجوم صورت نگرفته است.
۸. ترکی زبان ارزشی حاکم بر منطقه تالش شد در نتیجه عموم آموزش دیدگان و دانش آموختگان به زبان ترکی صحبت میکردند.
۹. پس از آغاز جنگهای ایران و روس، فتحعلیشاه قاجار برای کاهش نفوذ میرمصطفی خان برخی از خاندانهای ترک زبان رده پایین و مهاجر در سرزمین تالش را به خانی ارتقاء داد. این خان ها از آنجا که در میان تالشان نفوذی نداشتند، برای تثبیت خود به مهاجرت ترک زبانان به این منطقه دامن زدند.
کتاب: تالشان (از دوره صفویه تا پایان جنگ دوم ایران و روس) نوشته حسین احمدی، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، تهران ۱۳۸۰. ویلکیج اردبیل ونمین مانندلنکران عنبران مرکززبان تالشی بوده است .









