![]() |
![]() |
|
|
بارقه ای از امید در دلم جوانه زده مرا به صبر و تحمل ترغیب می کند در تمام سالهای گذشته به دور دست ها نگریستم آیا کور سویی می آید آیا افق های روشن نمایان خواهد شد انسان به امید زنده است تنها تک شاخه ای بر درخت وجود باقی مانده حیرت و عصیان سر و پای وجودم را تسخیر کرده لحظه ای مرا به خود وا نمی گذارد از این همه پایداری تعجب می کنم نمی دانم این از خود گذشتگی است ارزش این همه سال زجر و سکوت را دارد ؟ چه باید کرد ؟ چگونه اندیشید ؟ ما خود را گم کرده ایم در این گمگشتگی دورانیم لبخند بی معنی به هم تقدیم می کنیم دست هایمان گرمی ندارد چشمهایمان بی رمق در پی یافتن هم گم شده ایم راهها دشوار مسیر نا امن موانع بیشمار جانانه رهسپاریم تا به یگانگی برسیم فرح اقبالی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 13:59 توسط ناهید شادکام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تصاویری از تالش - اشعاری از تالشان - مقاله و........
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
| پیوندها |
|
تاج ماه مرغ طوفان قاطی پاتی |
|
RSS
|